یک ستاره..

خسته! توی ماشین ، توی یک کوچه که نمیشناسم..

یه صدایی میاد! ضبط  انگار داره میخونه ولی نمیخونه..

نگاهم ! خیره به ظلمت شب به چراغهایی که عرض کوچه را سایه انداختند ،به یک ستاره ،که نیست..

تو فکر هیچ ، به یاد هیچ. گلویی از بغض ، بغضی از اشک لبریز ولی همین ، فقط همین..

یه دل پر گریه دارم از دست روزگار ، از دست خودم ، از دست تو که هیچ تقصیری نداری!

دیدن یک ستاره ، همونی که نیست..میتونه برام یک معجزه به حساب بیاد..

سلام دوستان خیلی خوب و عزیزم ، میدونم غیبتم طولانی بود ..

امیدوازم که بتونم همیشه حاضر باشم و وبلاگ و به کمک دوست خویم "من گم را تو پیدا کن"آپ کنم.

مادر

نماد : زیبایی ، پاکی ، لطافت ، عشق ، محبت ، ایثار ، استقامت 

                                     روزت گرامی باد

تو حالا دیگه.....

سلام عزیز من

متاسفم دیگه کاری از دست من بر نمیآد..خیلی دوست داشتم میتونستم کمکت کنم....ولی

ولی میدونی من اولش همه چی رو رک و راست ..صاف و صادق بهت گفتم..یادته بهم چی گفتی ؟ یادته بهت گفتم تو عزیز منی بهت گفتم تو برام با ارزشی.

بهت التماس کردم گفتم نرو ..گفتم با اون نرو .. اون بده .تو رو ..توی پاک و ساده رو تا ته لجن میبرتت یادته ؟

نه که الان نباشی ، هنوزم تو برام خیلی عزیزی اما ..اما حالا دیگه بهت اعتماد کردن سخته برام بهت کمک کردن سخته برام .

تا وقتی تو نخوای این بلای خونه سوز و کنار بگذاری من چه کاری میتونم کنم؟؟ اصلا تو بگو چه کار کنم

تو بگو چطوری از این بلا که خودت ،فقط خودت این رو بلا نمیبینی نجاتت بدم..

تو داری غرق میشی برادرم ..منو با خودت نکش ته دریا .. ما رو با خودت نکش

اگه نمیخوای بیای و به ساحل برسی منو با خودت نبر..ما رو با خودت نبر!!

تو حالا دیگه.... نمیخوام با این صفت صدات کنم.نمیخوام.

واژه های تکراری...

داشتم توی ذهنم ورق میزدم تا یک مطلب جدید بنویسم.

ولی ، همش یک جمله تو ذهنم تکرار میشد که :

برگهای این دفتر به تمام این واژه های تکراری آشناست ...

پس چرا من !! همچنان بیگانه ام ....؟؟

به آرزوت رسیدی؟؟

سلام

یادم میاد یه وقتی جایی داشتیم تو زندگیمون تو فکرمون برای آرزوهامون ! حالا...چقدر نا امید.

شاید آدم همش باید در راه رسیدن به آرزوهاش باشه ، شاید باید هیچوقت نرسه ، یا که لذت ببره از اینکه به آرزوش رسیده !!

شاید باید آرزویی نداشته باشه. وقتی بچه بودی یادته ازت میپرسیدن آرزو داری چی کاره شی؟ یادته چی جواب دادی؟ حالا چی ! چه جوابی داری بدی؟ به آرزوهات رسیدی؟؟ یا اینکه در راهی ...

سوختن یا ساختن!

دیگه از دست نوشته ها هم کاری بر نمیاد. دیگه حرف هم نمیشه زد، حرفی برای گفتن نیست (حرفی که ارزشش رو داشته باشه) تصمیم گرفتن سخته، حتی راه رفتن، فکر کردن، تنهایی تنها راهه؟؟

یا بی خیالی..حد و مرز کجاست.. من چه میکنم.. چرا؟ من کیم؟

میگن نگرش آدما به زندگی اونا رو میسازه...

زیبا گفتن یا زیبا عمل کردن؟ زیبا روی بودن یا زیبا روح بودن؟  آخرش که چی.. آخر راه کجاست؟ اصلاً از کدوم طرفه؟ با زیبا گفتن میشه رسید یا با زیبا عمل کردن.. صبر چیه ؟ یه آدم میتونه چند تا شخصیت داشته باشه؟؟ آسوده بودن چقدر سخته.. و برای آزاد شدن چقدر باید آسوده بود..

آیا باید راه افتاد! یا ماند و سوخت و ساخت.. از کجا معلومه که در رفتن سوخت و ساختی نباشه؟ وقتی میگن زندگیت زیرو رو میشه از کجا میدونن زیر زندگی از روش بدتره ؟؟

یعنی غم جزئی از زندگی آدماست؟؟ برای سوختن آمدیم یا برای ساختن؟؟


قیمت بگو.. چنده؟؟

قیمت یک روز بارونی چنده؟

یک بعد از ظهر آفتابی رو چند میخری؟

تا حالا شده که دلت واسه نیم ساعت قدم زدن زیر بارون لک بزنه، یا تا حالا شده که یه دفعه بارون بزنه و بگی وای نه چه بی موقع؟؟؟

تا حالا از خودت پرسیدی  چرا بعضی وقتا تمام وجودشو روی سر ما گریه میکنه ؟  شده تا حالا از ابرا تشکر کنی؟ یا بگی خدا جونم دستت درد نکنه .. ناز شصتت؟

هیچ شده از خورشید بپرسی چرا ذره ذره انرژی وجودشو میبخشه به ما؟ فکر میکنی ماهیانه میگیره یا قراردادی کار میکنه ؟!

به نظرت چرا قبض ماهیانه اکسیژن هوا برامون نمیاد؟ اون با معرفته یا ما بنده های خوب و لایقی هستیم؟؟؟

آهای کسایی که همه چیز و به قیمتش حساب میکنید...

تا حالا شده از خدا قیمت یک دست سالم و بپرسی؟؟ یا یک چشم سالم؟

پرسیدی چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودن  پرداخت کنم؟

نه ! تا حالا نه از خدا بلکه از خودتم نپرسیدی ... چیه!! نکنه فکر میکنی همه  اینها رو پشت قباله ات نوشتن یا شاید هم حقته؟؟!!

اما من یه خبر بد برات دارم ، اینهایی که داری باهاشون به همه عالم و آدم فخر میفروشی هیچکدوم مال تو نیست.. اینها همه لطف و نعمته و صاحبش هر وقت که بخواد میتونه همشو ازت پس بگیره..

خسته نشدی؟؟

شاید یه جای دیگه دنیا خوشبختی معنای دیگه ای داشته باشه ،ولی اونجایی که ما خوشبخت نیستیم همان جهنم سرده برای ما!!

ولی شاید بتونیم نگاهمونو عوض کنیم.. همه چیز در اینجا، همه اتفاقات جزئی از زندگی ماست پس بهتره با شور و شوق باهاشون روبرو بشیم.. نمیدونم چرا اشتباه میکنیم،یعنی روزی میآد که ما آدما از اشتباه کردن و تکرار و قبولش خسته بشیم؟؟

چقدر اشتباه تکراری ! خسته نشدی؟

میخوای یه راه دیگه رو امتحان کنیم ، بیا همه چیز و بشکنیم  بیا همونی بشیم که هستیم ، بیا همه دیوارا ، همه شیشه ها و همه موانع رو بشکن . چون این دنیا بخاطر روح تو که عوض نمیشه..

چقدر میخوای توی سکوت جیغ بکشی ؟ چقدر فریاد بی صدا بزنیم تا کمی ،فقط کمی سبک بشیم .چقدر باید اشک بریزیم بخاطر وقتی که شاید هیچوقت قرار نبوده که باشه..

شنیدی میگن رو پیشونیت نوشته؟  شاید اصلاً ننوشته . شنیدی میگن یه نشونی برای لیلی؟ ولی نمیگن لیلی کیه و نشونی کجاست..

عید اومده

برای همه شما عزیزان سالی سرشار از  :

عشق ، دوستی ، محبت ، سلامتی ، صلح ، آزادی ، ثروت ، شادی ، صبر ،خوشبختی ، صداقت ، آرامش ، معرفت و ......

از خدای بزرگ آرزومندم.

                                 """^^^سال نو مبارک^^^"""

کاش..

کاش همونطور که موجهای دریا نقش اسمت و از ساحل شنی میشوره و پاک میکنه ،اشکهای چشام یادتو از ذهنم پاک میکرد..

کاش..