کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش * کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی؟؟؟
من می خوام با کاروانیان برم، صدای زنگ شترها... ___________
از توی پروفایل وبلاگ شاید بتونین با نویسنده ی گمشده ی وبلاگ بیشتر آشنا بشین ___________
بهترین هدیه ای که می تونید به من بدید اینه که عیبهایم رو بگویید! ___________
هر موقع دلتون آسمونی شد، یادی از زمینی ها بکنید، من گم شده رو هم فراموش نکنین ___________
با حوصله نوشتم، تو هم با حوصله بخون ___________
هر نظر، یه هدیه اس از طرف خواننده های وبلاگ، ممنون بابت هدیه هاتون ___________
دو نگاه کاملا متفاوت؛ توی این مدت کوتاهی که وبلاگنویسی می کنم، وبلاگنویسها رو دو دسته دیدم، یه عده اند که مث اینکه برای کلاس گذاشتن، وبلاگ زده اند، کلی هم زلم زیمبو به در و دیوارش آویزون می کنن، بعد از هر جایی کپی پیست می کنن و ... ولی یه گروه دیگه هم هستن که از ته دلشون وبلاگنویسی می کنن، بعد در و دیوار وبلاگ رو خیلی قشنگ تزیین می کنن، برای مخاطبشون ارزش قائلند... شما دسته ی دومید که دارید این قسمت رو می خونید، چون دسته ی اولی ندرتا نیم نگاهی به این قسمت می اندازند. ___________