تو حالا دیگه.....
متاسفم دیگه کاری از دست من بر نمیآد..خیلی دوست داشتم میتونستم کمکت کنم....ولی
ولی میدونی من اولش همه چی رو رک و راست ..صاف و صادق بهت گفتم..یادته بهم چی گفتی ؟ یادته بهت گفتم تو عزیز منی بهت گفتم تو برام با ارزشی.
بهت التماس کردم گفتم نرو ..گفتم با اون نرو .. اون بده .تو رو ..توی پاک و ساده رو تا ته لجن میبرتت یادته ؟
نه که الان نباشی ، هنوزم تو برام خیلی عزیزی اما ..اما حالا دیگه بهت اعتماد کردن سخته برام بهت کمک کردن سخته برام .
تا وقتی تو نخوای این بلای خونه سوز و کنار بگذاری من چه کاری میتونم کنم؟؟ اصلا تو بگو چه کار کنم
تو بگو چطوری از این بلا که خودت ،فقط خودت این رو بلا نمیبینی نجاتت بدم..
تو داری غرق میشی برادرم ..منو با خودت نکش ته دریا .. ما رو با خودت نکش
اگه نمیخوای بیای و به ساحل برسی منو با خودت نبر..ما رو با خودت نبر!!
تو حالا دیگه.... نمیخوام با این صفت صدات کنم.نمیخوام.
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش * کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی؟؟؟