یه کمی از احساس الان من: شده ام مث آدمی که هزار تا شکست عشقی خورده که هر شکستش برای از پادرآوردن دستکم دو سه تا فرهاد کافیه!! و در عین حال هزار تا عشق تازه پیدا کرده  که هر کدومش برای به زمین زدن دو سه تا مجنون کافی تره!! با همه ی اینا باز هم من سر و پام و این خیلی جای شکر داره ! 

علت: نمیگم، به احدوالناسی نمی گم... خود بالاسریم بدونه کافیه، توی ادامه ی مطلب رمز دار هم دنبالش نگردین

راه حل: صبر ! ... همین چند روز پیش بود، به " حرفهای من با خدا " میگفتم... صبر سه جوره ، صبر بر مصیبت، صبر بر معصیت، صبر بر نعمت ( طبق روایات) و آخری از همه مشکل تره... و من باید بر این مشکل ترینش صبر کنم... وای... غرق نعمتهای تو ام!! ... یه حس لذیذ توام با ترسه ... جالبه نه؟!

خدایا! در مصیبت ها لبخند، در معصیت ها پند، در نعمت ها آب قند فراموش نشه ( قافیه بندی ایجاب همچین کلامی کرد ،وگر نه... ) خدایا! من و طاقت صبر بر کدامین نعمات تو، کدامین مصیبت ها و کدامین معصیت هایم هست... !

اگه میخواین بفهمین چی میگم ... پس:

 اصلا یه چند روزی همه چیز به هم پیوند خورده، اول از یه دوست خوب تشکر می کنم به خاطر صبر و تحملش و به خاطر آموزه های خوبش...! اصلا بزارین براتون بگم؛ به پیشنهاد همون دوست خوب، دارم نعمت های که خدا بهم داده رو بر میشمارم... خدا میدونه چقدر زیادن...!! دو روزه هنوز نتونستم به جزئی ترینش اشاره کنم.... قراره بعدش برم برای اون چیزهایی که از خدا میخوام، ولی اینجور که پیداس حالا حالا ها کار داره... فعلا تا اینجا رو داشته باشین...

آسمون یه هفته پیش پست "به آرزوت رسیدی؟؟" رو نوشته بود، و من خونده بودم، این مربوط می شه به قبل از اینکه من لیست نعمت ها رو مرور کنم... ولی اون موقع به این دقت نکرده بودم که الان به کلی از آرزو هام رسیدم!!... روزی که پست رو روی وبلاگ آپ کرد، همون روزی بود که شروع به لیست کردن نعمت هام کردم... هر شب یه تعداد از نعمتها رو برای خودم مرور میکردم... همون شب یه بار دیگه پست آسمون رو خوندم ... 

دیدم ای خدااا !! خیلی از نعمتهایی که الان دارم رو یه روزی توی خواب هم نمیدیم!! آرزوم بوده !! آرزوم بوده ...

این تقارنها و تلاقی ها خیلی برام جالب بود ... خدایا!! خیلی ممنونتم... باور کن!

اگه دوست دارین نعمتهای که الان دارین و یه روزی آرزوتون بوده رو کامنت کنید! "من یه روزی آرزوم بوده... و الان..."