اين بار با اين جمله شروع مي کنم...

نمي تونم جمله اي يا کلمه اي ديگه اي پيدا کنم...انگار فقط روي اين قفل شدم که هر بار که بخوام باهات حرف بزنم فقط باید صدات کنم،... خب اين بار صبر مي کنم تو شروع به حرف زدن با من کنی ... منتظرم ... منتظرما...خدايا منتظرم...

اين بنده ي کم حوصله و عجول و بي صبر رو تا کي ميخواي منتظر بزاري؟ الان يه دقيقه شده! گوشي رو بردار و يه زنگي به ما بزن ...يه خبري از ما بگير... دستکم بپرس چن وقته يادي ديگه از ما نکردي؟ چن وقته که به اين فکر نکردي که خدايي هم داري؟ بد نيس يه سراغي از اون خدای بالا سرت بگيري...؟

ازم بپرس که نمي خواي برگردي؟ نمي خواي ببيني خدا براي بنده ي فراريش چه هديه اي کنار گذاشته؟... بردار گوشي رو ! يه نامه بزن! خب يه ايميل! دستکم يه دونه اس ام اسي ... خدا...خدا... خدا من رو فراموش کردي؟ ...

مي دونم هيچ وقت حتي بدترين بنده هات رو هم فراموش نمي کني ... مي دونم...

خدايا! تو چه قدر منتظر بودي تا يه بنده ي گنهکارت باهات شروع به حرف زدن کنه؟ تو چه قدر صبر مي کردي تا اون بنده اي که از درگاهت فرار کرده دوباره برگرده به سمت تو؟ چقدر نامه و پيغام براش گذاشتي که برگرده... اما من گوشي رو خاموش کرده بودم! من بودم که نه ايميل چک مي کردم نه اصلا حواسم بود که يکي داره مدام برام پيام مي گذاره... من رو ببخش خدايا! خيلي تو رو منتظر گذاشتم ! بايد خيلي زودتر از اينا برمي گشتم، خيلي زودتر از اينا توبه مي کردم، خيلي زودتر... 

انتظار خيلي سخته، خيلي، ديگه اگه براي کسي باشه  که خيلي دوستش داري سختتر هم ميشه،...

 ديگه فراموشت نمي کنم، ديگه رهات نمي کنم.... تو رو تازه پيدا کردم، باز هم برام پيام بده، قول ميدم جواب بدم... البته از قولهاي زميني... اميدوارم اين يکي رو ديگه نشکنم ...

__________________

پ.ن: اگه عزيزي دارين که منتظره شماست، حتما يه سري بهش بزنين، چشم انتظار نزارينشون، حتما یادشون کنین، حتما ... انتظار خیلی سخته... خیلی...