اين پست جداي همه ي پستهامه، همينجوري و از دست دل نوشتم و برای یه دوست
 
ز دست ديده و دل هر دو فرياد   که هر چه ديده بينده دل کند ياد

دل ما، بي در و پيکر نيس، در و دروازه داره، قفل و بست داره، اگه قرار باشه هر کس و ناکسي سرش رو پايين بندازه و مث بز بياد توي دلمون خونه کنه که نمي شه! هر کي از دوست دختر! يا دوست پسر! ش قهر کرده بياد کنج دل ما کنگر بخوره و لنگر بندازه که ديگه بايد در دل رو تخته کنيم بره پي کارش، (از این ادبیاتم معذرت می خوام، جوش آوردم ) مي خوام بگم اول مواظب در و دروازه ي دلمون باشيم، دروازه هاي دلمون چشم و گوش هستن، هر چي رو که نگاه مي کنيم يا بهش گوش مي ديم ، در حقيقت به دلمون راهش داديم ، اونم پر رو! مياد اونجا خونه مي کنه، اي کاش دل هم مث شکم يه نگهبان خوب داش، که صد البته داره، بعدا مي گم اين نگهبان رو با ديازپام همچين خوابونديم که تا الي ابد هم خيال بيدار شدن نداره، نگهبان شکم هر غذاي فاسدي رو قبول نمي کنه، اگه از نظرش غذاي مضري باشه کاري بر سر معده مياره که در چشم به هم زدني هر چي خورديد رو ( گلاب به روتون ) شکوفه کنيد بيرون، ولي دل اين جوري نيس، هر چي از در دروازه رد شد ديگه وارد دل شده، از همون اول بسم اله بايد مواظب باشين چي مياد توي دلتون، از همون اول يه نگهبان خوب گذاشتن، يه نگهباني که کارش رو هم خوب بلده، بهش مي گن عقل، ولي شما صداش  کنين برگ چغندر! واقعا آکبند گذاشتيم اين بيچاره رو که چي!؟ گذاشتيم  بخوره و بخوابه و چاق و تنبل بشه ... پاشو تنبله ! تيز بپر اينها رو برام حساب کتاب کنيد بيا ببينم، يالا... کل گلستان و بوستان رو بايد حفظ کني بياي! چي حفظ نمي کني! الان نشونت ميدم، کجاست اين تاريخ ويلدورانت، بده ببينم کتاباش رو ، يالا تا شب همه رو از بر مي کني... بجم کار داريم ...!!

گاهي وقتها خودم حرفهايي ميزنم که بعدا که مي خونم ميگم يعني واقعا اينها رو من گفتم! حالا چه حرف خوب چه حرف بد! بماند! ببينيد! دلهاي ما مث آيينه مي مونه، گاهي يه کم گرد و خاک مي گيره و ديگه نمي شه حق و حقيقت رو درش ديد، گرد و خاک ها چيزي نيستن جز اينکه مواظب اين در و پنجره هاي دلمون نبوديم و گاهي که هوا پس بوده نبستيم شون، يا موقعي که بايد پرده ي چشم رو مي کشيديم، نکشيديم! خلاصه اينکه خاک همه جا رو برداشته و ...! 

گاهي خونه تکوني دل لازمه، با يه قطره اشک و يه دستمال ياد خدا، همه ي گرد و غبارها روي دل پاک مي شن؛ خلاصه اينکه تميزکاري دل فراموش نشه، اين تيکه ي کار رو ديگه همه مون بلديم! چي بلد نيستين؟ اشک و زاري کردن هم کاري داره؟ خب اگه اين طوريه پس بايد دل رو تميز نگه دارين... شايد تميز نگه داشتن دل راحت تر از تميز کردن دل باشه، زود به زود دل تکوني کنيد، اگه خيلي دير بشه پاک کردنش سخت مي شه، هر چي زودتر مشغول پاک کردن دلمون بشيم، پاک کردنش هم راحت تره، از همين بابه که مي گن زود از گناهتون توبه کنين، مواظب باشين چي گوش مي کنين و چي مي بينين! هر کي که در خونه ي دلتون رو زد راه ندين تو، اول بفرسيدش نگهباني، اگه نگهبانه خواب نبود و گذاشت بياد تو، اون وقت قدمش رو روي چشم دلتون بزارين و از اين حرفا!

خب ، روده درازي بسه ديگه، حالا يکي بياد به من بگه تو که اين قدر لالايي خوب بلدي چرا خوابت نمي بره؟ اين چه وضع دلته ؟ آيينه اش گرد و خاک که هيچي ! اصلا زنگ زده ! فکر کنم بايد بزنم بشکنمش تا يه دونه خوبش رو بگيرم! نمي دونين دل نو و همچين تر و تميز کجا پيدا مي شه؟
راستي يه آدرس هم قرار بود بدم، اگه خيلي سخته براتون که خودتون تنهايي دلتون رو تميز کنين، بد نيس يه کمکي هم بگيرين، مناجاتها و دعاهاي معصومين بهترين کمکه، همچين جلا ميده که انگار فيکس اين کار ساختنش ، دعاي خاصي رو سفارش نمي کنم ،ولي از دوستاني که دستي بر آتش دارن مي خوام ديگران رو هم راهنمايي کنن

مي دونم،اين يکي پستم  هم طولاني و هم خيلي بد شد! از اين جور حرف زدن خوشم نمياد، اصلا دوست ندارم حرفايي که بهشون اعتقاد دارم و خودم کمتر بهشون توجه مي کنم رو به ديگران توصيه کنم. اگه اشکال زياد داره راهنماييم کنيد که درستشون کنم ، چون واقعا خودم هم يکي رو مي خوام بهم همينها رو بگه ! 

... بچه چقدر حرف ميزني! برو بزار مردم به کار و زندگيشون برسن! خودشون بلدن ! عجبا!؟
 

_________________

خدایا! ( تا حالا توی پی نوشت هام تو رو صدا نکرده بودم ) ... یا حی ! این دل کویری ما به باران رحمت تو نیاز داره، می دونم همه دلم رو بذرهای باد آورده پر کرده، ولی کویر پر از گلهای وحشی از کویر خالی و پر از خار و خس قشنگ تر نیس! به صدای بارونی دلم رو قشنگ کن