سلام خدای خوبیها! ...

خدایا! با اینکه می دونم لیاقت این رو ندارم که باهات حرف بزنم، میدونم همه اش از لطف بی کران توه که با این همه سرکشی که من کردم، باز هم اجازه می دی بیام به درگاهت و صدات کنم، ولی من جز این خونه جای دیگه ای رو بلد نیستم، یعنی اصلا جای دیگه ای نیس که برم! کجا برم که از خشم تو امانم دهند؟ ای پناه بی پناهان ، امانم ده .

خدایا! یادم باشه که همیشه همراهم هستی، یادم باشه که همیشه نزدیک ترین به من هستی ،یادم باشه که همیشه تنها یاورم هستی ... همیشه یادم باشه تنها کسی که نه سلامی می خواد و نه خداحافظیی تو هستی، هیچوقت اون روزی نیاد که باهات خداحافظی کنم ( وقتی به معنی خداحافظی دقت می کنم، بی اختیار خنده ام می گیره، از اینکه ازت بخوام خودت مواظب خودت باشی، خدایا،مواظب این دل من باش که اینقدر سر به هوا نباشه )

خدیا! هر موقع دل تنگ تو می شم ، هر موقع دل کویریم رو ابرهای سیاه بی بارون می گیرن ، هر موقع احساس می کنم دلم داره سنگ می شه، هر موقع کاسه ی دلم لبریز شده ولی چشمه ی اشکم خشکه خشک ... اون موقع خیلی بهت احتیاج دارم... همیشه دل تنگ توام،همیشه منتظر نگاه پر مهر توام، همیشه ...

مهربانا! کریما ! رحیما! ( دارم این جوری صدات می کنم که بگم ) من عملی که شایسته ی تو باشه انجام ندادم، هیچی ندارم خدایا، در عوض اعمالی دارم که خیلی به خشم تو نزدیکم می کنه، فقط به لطف و کرم تو دل بستم ، فقط امید به ببخشش تو دارم، فقط به بزرگی تو ... ای مهربان ترین، ای بخشنده ترین، ای بنده نواز ترین ...