الان لحظه ي اذان است، همه ي لحظاتت زيبايند، خدايا! ولي اون لحظاتي که براي تو ثبت شده اند بسيار دل نشين تر و قشنگ تراند،وقتي همه ي مناره ها يکصدا براي تو مي خوانند، وقتي بر بلنداي هر مسجدي صوت کلام تو مي آيد... با اينکه درک درستي از هيچ کدوم شون ندارم، ولي حال خوشي بهم دست ميده، خيلي خوشحالم که تو رو دارم، خيلي خوشحالم که تسليم تو ام، گرچه اسم مسلموني رو يدک مي کشم ، ياري ام کن که در درون هم تسليم رضاي تو باشم


الهي، چندي است که احساس مي کنم دل سپردگي به تو عالم ديگه اين داره، احساس مي کنم اونايي که عاشق تو هستن، دنيايي ديگه اي دارن، من رو هم به جمع اونها ببر

خدايا! نمي دونم چي بگم ، دوباره اين زبانم قفل شده، چي کار کردم که نمي تونم با بهترين دوستم، بهترين ياورم ، عشقم! دوباره راز دل بگم، بگو چي  کار نکردي! 

خدايا! هميشه به ياد توام ، حتي اون موقعي که دارم گناه مي کنم، مي دونم مي بيني و چيزي نمي گي، مي دوني و پرده دري نمي کني، مي دونم و گناه مي کنم، گناهم خيلي سنگينتر از اوني  که نمي دونه و تو رو نمي شناسه و گناه مي کنه، با چه رويي روم ميشه دوباره پيش کسي بيام که نمکش رو خوردم و نمکدونش رو شکستم...