هر موقع که می خوام ذهنم رو خالی کنم میام و می نویسم، گاهی اوقات نوشته هام رو برای همه ی دوستان گلم به نمایش عموم میگذارم و ذهنم در اجتماع اینترنتی فریاد میکنه، بیشتر اوقات هم در ثبت های موقت! ( این پست رو یه ماه پیش نوشته بودم... اگه بوی کهنگی می ده، به تازگی خودتون ببخشید )

الان ولی اونقدر نوشتم که دیگه ذهنم خوابه خواب رفته و فقط انگشتام داره کار می کنه! گذاشتم رو کیبورد برقصند و آخر شب مستیشون رو برای صفحه نمایش به رخ بکشند! آنقدر بر کیبورد بکوبند و آنقدر برقصند که دیگر نای طنازی و عشوه گری نداشته باشند!

اما! اما مگر دست دستانم است که کی خسته شوند و کی به خواب روند و کی از خواب برخیزند! روزی می آید که برای هر گامی که بر کیبورد آدم ها برداشته اند سوال خواهد شد!!! ( برای بعضی هامون عجیبه که توی روز قیامت دست و پا حرف بزنن!!.... ببخشید حضرت آقا؟ یا حضرته خانم!؟ شمایی که این حرف رو نوشته اید! با چی نوشتین این رو ؟ مگه با دستتون ننوشتین؟ این دستی که توی این دنیا داره حرف میزنه، توی اون دنیا بلبل زبون تر هم می شه! ... چی؟ از ذهنتون دستور میگیره؟ خب دیگه، کار من رو راحت کردین! خودتون جواب خودتون رو دادین!! اون دنیا هم از وجدانتون دستور خواهد گرفت! فرق اساسی این دنیا و اون دنیا در از دست دادن اختیاری که خدا بهمون می ده، همین!! ... راستی وجدانم هم برگشته، فکر کنم سر به راه تر از قبل شده!)

معبودا! کی قراره بفهمیم که به اشاره و کنایه ی ابرو و چشم ... دیگران را به سخره نگیریم؟ ... کی می فهمیم که همه ی اعضا واقعا می تونن حرف بزنن، حالا خوب یا بد.

حالا برین تا صبح بزنین و برقصین، من که می رم بخوابم! فقط کیبورد رو خراب نکنین! دعوا هم نکنین! اکی بای!!

_______________

پ . ن: بعد از ماه ها یه داستانی  خوندم که برام خیلی تازگی داشت، شما هم بخونین